ic20080802130131.jpg?w=400&h=300

من نیکی، پنج سال دارم

نیکی جان، چطور شد برای نقش درسا انتخاب شدی؟

یعنی چی؟

-
یعنی چطور شد که آقای عطاران گفتند شما دختر خوبی هستی،

باهوشی،حرف گوش کنی و می تونی در سریال بزنگاه نقش دختر من

(درسا) رو بازی کنی؟

شکلش رو بگم؟
نظور نیکی از شکلش رو بگم، تعریف مجرا با بیان موقعیت است،

یک چیزی شبیه فیلمنامه)
اول رفتیم پیش آقای ارک. آقای ارک یک پیرهن آبی تنشون بود.

بعد آقایعطاران آمدن. آقای عطاران هم یک پیرهن تنشون بود با یک شلوار کرم.

سفیدنبودا، کرم بود. آقای عطاران از من تست گرفت و من درسا شدم.

ن روز به جز شما کس دیگری هم برای تست آمده بود؟

اون روز نه، فقط خودم بودم.

-
الان شما بلدی بنویسی و بخونی؟

بقیه در ادامه مطلب

طبقه بندی: دوران کودکی

ic20080802130131.jpg?w=400&h=300

من نیکی، پنج سال دارم

نیکی جان، چطور شد برای نقش درسا انتخاب شدی؟

یعنی چی؟

-
یعنی چطور شد که آقای عطاران گفتند شما دختر خوبی هستی،

باهوشی،حرف گوش کنی و می تونی در سریال بزنگاه نقش دختر من

(درسا) رو بازی کنی؟

شکلش رو بگم؟
نظور نیکی از شکلش رو بگم، تعریف مجرا با بیان موقعیت است،

یک چیزی شبیه فیلمنامه)
اول رفتیم پیش آقای ارک. آقای ارک یک پیرهن آبی تنشون بود.

بعد آقایعطاران آمدن. آقای عطاران هم یک پیرهن تنشون بود با یک شلوار کرم.

سفیدنبودا، کرم بود. آقای عطاران از من تست گرفت و من درسا شدم.

ن روز به جز شما کس دیگری هم برای تست آمده بود؟

اون روز نه، فقط خودم بودم.

-
الان شما بلدی بنویسی و بخونی؟

نه هنوز، بلدم فقط امضا کنم.

-
این از همش مهم تره. آدم های موفق فقط امضا می کنند.

اما شما کههنوز بلد نیستی بخونی و بنویسی،

پس دیالوگ ها رو چه کسی باهات تمرین میکنه؟

آقای عطاران و خانم نظری.

-
از روز قبلش تمرین می کنی؟

روز قبلش که نه، همون موقع.

-
نیکی جانم، شما چند سالته؟

من پنج سالمه.

-
امسال میری پیش دبستانی؟

بله، من مهدکودک هم می رفتم اما از وقتی آمدم اینجا دیگه نرفتم.

-
شب ها که شبکار هستی، خسته نمی شی، خوابت نمی گیره؟

مثلاً وقتی یک سکانس خواب دارم، واقعی دیگه می خوابم.

اون وقت دم در وقتی مامانم منو بغل می کنه بیدار می شم.

-
پس این مدت خیلی خسته شدی؟

نه، خسته نشدم. یه کمی خسته شدم.

-
وقتی کار تموم بشه چی؟ دلت تنگ می شه؟

چرا دیگه. مثلاً می رم خونه آقای عطاران که بلدم. می رم خونه «خانم نظری».

-
آقای عطاران وقتی کمکت می کنه تا دیالوگ هاتو یاد بگیری

و جلوی دوربین بازی کنی، مهربونه یا گاهی هم بداخلاق میشه؟

نه، آقای عطاران بداخلاق نمی شه. گاهی که من بازیگوشی می کنم،

یا میرمبیرون، شروع می کنن ادای من رو درمیاره و مثل من حرف می زنن.

(نیکی اینجاخودش رو جای عطاران می گذارد.)

حتی بعضی وقت ها تو دیالوگ ها هم ادای منو درمیاره و من می خندم

و می گم ای کاش آقای عطاران بچه بودن و منباهاشون بازی می کردم.

100947713525.jpg

-
نیکی جان، این مدت دوستات که شما رو تو تلویزیون می بینند

چطور باهات برخورد می کنند، خوشحالند که دوست شمان؟

(هی می کشد) از وقتی که سر این کارم، هیچ کدوم از دوستامو ندیدم،

دلمبراشون یه ذره شده. فقط یه روز که OFF بودم، رفتم سرزمین عجایب.

آنقدر خوشگذشت.

-
(ا خنده) چی بودی؟

OFF
بودم دیگه.

-یک خاطره از این مدت که نقش درسا رو داری میگی؟

چی بگم.

-
یعنی یک اتفاق خوب که همیشه یادت می مونه.

آهان، یه روز تولدم بود. آقای مهام می خواست برام کیک بخره اما مامانم

قبلاً خریده بود. بعد تولد من شد، همه به من کادو دادن،

یک حموم (BaBY Born) اینقدری (دستاشو تا اونجا که می تونه باز می کنه).